على محمدى خراسانى
79
شرح كفاية الأصول (فارسى)
مقدمهء هفتم علائم حقيقت و مجاز امر هفتم از امورى كه در مقدمه كفايه عنوان شده ، دربارهء نشانههاى حقيقت و مجاز است : به طور كلى انسان در مقابل يك لفظ چهار حالت بيشتر ندارد : 1 - صددرصد نسبت به معناى آن لفظ جاهل و بىخبر و بيگانه است ، نه موضوع له آن را مىداند و نه مستعمل فيه را ، نه معناى حقيقى آن را و نه معناى مجازى را ، و نه مراد متكلم از اين لفظ و كلام را ، هيچيك از جهات مذكور برايش آشنا و مفهوم نيست . مانند اكثر انسانها كه نسبت به اكثر لغاتى كه در زبانهاى ديگر به كار برده مىشود بيگانهاند و فى المثل فارسى زبان نمىداند كه كلمهء اسد يا ماء و . . . در لغت عرب به چه معنا است ؟ از چه مقوله است ؟ و . . . 2 - صددرصد از معنا و مستعمل فيه لفظ باخبر و آگاه است ، هم موضوع له و معناى حقيقى آن را مىداند ، و هم مستعمل فيه و معناى مجازى را ، و هم مراد متكلم از اين كلام را ، مانند عربزبانها كه مىدانند واژه اسد براى حيوان مفترس وضع شده و در رجل شجاع هم به كار مىرود . 3 - معناى حقيقى و مجازى لفظ را مىداند ، ( مثلا كلمه اسد . . . ) ولى در مراد متكلم شك دارد يعنى نمىداند كه متكلم از « جئنى باسد » رجل شجاع را اراده كرده و يا حيوان مفترس را ؟ پس علم به وضع دارد ولى علم به اينكه گوينده از كلام مذكور چه چيزى را اراده كرده ندارد . براى معالجهء اين شك ، از اصول لفظيهء عقلائيه استفاده مىشود ، فى المثل : اصالة